Mahmoud Javadipour - وب سایت شخصی استاد محمود جوادی پور 
گفت و گو با تاریخ

من در سال 1299 ش. در تهران به دنیا آمدم. دوره کودکی من بادگرگونی های تاریخی مهمی همزان بود.

به بسیاری از مسائل از جمله مسئله آموزش چندان توجهی نمی شد. هنوز در بسیاری از نقاط کشور مکتب خانه دایر بود. در شهرهای بزرگ، مراکز آموزش در حد دبستان و دبیرستان وجود داشتند که همه از نظر آموزگار و کادر آموزشی بسیار عقب مانده و فقیر بودند. تربیت و آموزش کودکان ارتباط مستقیمی با سطح فرهنگ و دانش پدران و مادران و خانواده ها داشت. دایه ها، لَلِه ها و خدمتکاران زن و مردی که در خانه های مردم طبقات متوسط و مرفه یا بالای اجتماع کار می کردند نیز سهم بسزایی در آموزش و پرورش کودکان داشتند.

مادر و پدر من هر دو هنردوست و هنرمند بودند. مادرم با نواختن تار آشنایی داشت، گلدوزی های بسیار زیبایی می کرد و خیاط هنرمندی بود. پدرم در جوانی نقش قالی طرح می کرد. خوب به خاطر دارم که پدرم برای سرگرم کردن بچه ها با استفاده از یک مداد ساده روی کاغذ اشکال ساده و بچه گانه ای از انسان، گیاهان و جانوران و گلها می کشید و ما با ولع به آن شکل ها نگاه می کردیم. گاهی ورق هایی از کاغذ رنگی را تا می زد و بعد با قیچی عروسک های کاغذی می ساخت. آن ها را در داخل سینی های بزرگ قرار می داد و ما با انگشتان کوچک مان ضربه هایی به ته سینی می زدیم و عروسک های کاغذی شروع به رقصیدن می کردند. آخر کار خسته که می شدیم بایک فوت عروسک ها را به این طرف و آن طرف سینی پرتاب می کردیم و قهقهه شادمانه سر می دادیم ... نتیجه آن بازی های بچگانه این شد که من ناخودآگاه به هنرهای نقاشی و موسیقی و هرکار دیگری که در آن مسئله سازندگی مطرح بود، علاقه مند شوم.

در خانه ما پیرزنی با چهره سیاه و قامتی خمیده بود که ما او را باجی صدا می کردیم ... تابستان در حیاط زیر سایه درختان و زمستان ها در اتاق و زیر کرسی، دور او جمع می شدیم. برایمان قصه های قشنگی می گفت و ما را با قصه می خوابانید...

در شهرها کتابخانه و کتابفروشی به صورت امروز وجود نداشت ... از طرف دیگر در خانه بیشتر خانواده ها متوسط و مرفه، همیشه کتاب هایی مانند قرآن و دیگر کتاب های دینی، شاهنامه فردوسی، دیوان حافظ، سعدی، خیام، مثنوی و کتاب های داستانی مانند امیر ارسلان نامدار، سه تفنگدار و کنت دومونت کریستو، نگه داری می شد. در خانه ما هم از این نوع کتاب ها فراوان بود. در آغاز که هنوز سواد خواندن و نوشتن نداشتم، فقط به دیدن تصویرهای کتاب ها می پرداختم. خواندن و دیدن تصویرهای این کتاب ها، سبب تقویت نیروی تخیل من می شد، به طوری که هنوز هم از آن ها بهره می گیرم. من دوران ابتدایی را در دبستان سلطانی و علامه و دوران دبیرستان را در هنرستان صنعتی ایران و آلمان در رشته ماشین سازی و آهنگری به پایان رساندم. سال 1319-1320 که دیپلمه شدم، همزمان با جنگ دوم جهانی بود. نیروهای متفقین از راه آهن ایران برای فرستادن مهمات و خواربار به روسیه استفاده می کردند. به دلیل راه آهن ایران نیاز فراوانی به تقویت کادر فنی خود داشت.

تمام همکلاسی های من به استخدام راه آهن درآمدند. چیزی نمانده بود که من نیز به آنان بپیوندم. خوشبختانه به موقع خبردار شدم که دانشکده ای به نام دانشکده هنرهای زیبا باز شده است. شنیدن این خبر با توجه به علاقه خاصی که به هنر نقاشی داشتم. مسیر زندگی من را دگرگون کرد. دانشکده در خیابان ناصر خسرو، بازارچه مروی و داخل مسجد مروی بود. چند سال بعد دانشکده هنرهای زیبا درفضای جنوب شرقی دانشگاه، صاحب خانه مستقلی شد... دانشکده را در سال 1326 تمام کردم ... از سال دوم ناچار بودم برای تامین کسری هزینه دانشکده کار کنم. در چاپخانه بانک ملی ایران به عنوان نقاش و گرافیست استخدام شدم. از همان وقت برای داستان های اطلاعات هفتگی و بعضی از مجلات دیگر نقاشی می کردم. در آغاز باکارهای چاپی آشنایی چندانی داشتم، ولی علاقه فراوانی به این رشته سبب شد که خیلی زود با تمام فوت و فن های هنری کارهای چاپخانه آشنا شوم و به دنبال آن موفق شدم تا تحولی چشمگیر در کارهای گرافیکی چاپخانه ایجاد کنم.

من پس از گرفتن دانشنامه در رشته نقاشی، در آکادمی هنرهای زیبای مونیخ، آموختن رشته نقاشی و هنر گرافیک را ادامه دادم. در سال 1334 از شورای عالی فرهنگ درجه دکترا گرفتم. در میان استادانم در ایران باید از علی محمد حیدریان و خانم امین فر و درخارج از ایران از پروفسور کارل کرودل و لو واسر نام برم.

نخستین کتابی که برای کودکان تصویر کرده ام، کتاب کودک دبیره استاد بهروز بود که به نظرم سال 1323 به چاپ رسید. همیشه در آثارم به ویژگی های سنتی کودکان توجه داشته ام. نکته دیگری که در تصویرگری رعایت کرده ام، پرهیز از نقاشی هایی بوده است که جنبه بدآموزی داشته باشند.

همواره در تصویرگری به سه نکته توجه داشته ام: ارتباط تصویر با موضوع آن، جالب بودن تصویر از نظر ترکیب بندی و رنگ آمیزی، مناسب بودن تصویر برای  گروه سنی مخاطب. برای هر کس کار کرده ام، شرط اول، داشتن استقلال و آزادی در کارم بوده است.

در میان تصاویری که برای کودکان نقاشی کرده ام، هنوز از کتاب کودک دبیره که اولین کار من در تصویرگری بوده، یاد می کنم، در آثار نقاشی ام از تابلوی انتظار به سبب چهره پرداز احساس دختری که موضوع اصلی تابلوست، راضی هستم، تابلوی کوزه گری را از نظر نور پردازی آن، فضای سنتی و تضادی که بین آجرهای سرخ بنا و کوزه های آبی وجود دارد، دوست دارم. تابلوی کوه های خفته را به دلیل حالت اندوهناک تابلو و چهره های مرموز لابه لای سنگ های کوه ها و تابلوی بازار روستایی را به سبب فضای شاد و روستایی و زنده آن و وجود چهره های آشنایی که در لابه لای مردم نقاشی کرده ام، می پسندم. خیلی دوست داشتم فرصتی برای مصور کردن قصه های قدیمی ایرانی، صحنه هایی از شاهنامه، خیام و مانند این ها دست دهد. متاسفانه تا امروز موفقیت زیادی در این زمینه نداشته ام.

بانویسندگان بسیاری مانند صادق چوبک، صادق هدایت، صادق کیا، جلال آل احمد، سیمین دانشور، جلال ستاری، خسرو حمزوی، ذبیح بهروز، ناصر میرمحمدی و افرادی دیگر آشنا بوده ام. سال ها پیش حسین کاظمی و من همراه یکدیگر از چهره استاد بهروز و صادق هدایت نقاشی کردیم. از خان سیمین دانشور نیز چهره ای نقاشی کرده ام.

من یکی از بنیانگذاران انجمن هنری جوانان و نخستین مرکز هنرهای تجسمی آپادانا (کاشانه هنرهای زیبا) بوده ام. پنج جلد راهنمای هنر و راهنمای تدریس (هنر) برای دوره های ابتدایی و راهنمایی نوشته ام وبرای 17 کتاب در زمینه های فرهنگی- علمی بهداشتی و تاریخی و راهنمای تدریس تصویرگری کرده ام و سه جایزه در زمینه نقاشی گرفته ام. از میان پیشه هایم می توانم به تدریس در دانشگاه هنرهای زیبای دانشکده هنرهای زیبا اشاره کنم.

گفت وگو با محمود جوادی پور، مؤسسه پژوهشی تاریخ ادبیات کودکان ایران، تهران، دی 1382

English | فارسی | Deutsch
شرح حال
آفرینش های هنری
نشریات
جوایز و تشویق نامه ها
خاطرات استاد
ویدئو
استاد در رسانه و مطبوعات
ارتباط با استاد